الملا فتح الله الكاشاني
68
تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى )
تو در آتش افكندند باك نداشت و اكنون براى تو فرزند خود را قربان مىكند و هيچ غم ندارد حق تعالى بر ايشان خطاب كرد كه ما او را خلعت خلت پوشانيديم و جام محنت نوشانيدهايم و راه گلستان محبت از خار ابتلاء و محنت خالى نيست . فَلَمَّا أَسْلَما پس آنهنگام كه پدر و پسر تسليم كردند حكم خداى را يعنى ابراهيم بفداى پسر و پسر بفداى پدر سر تسليم نهادند وَ تَلَّهُ لِلْجَبِينِ و بيفكند ابراهيم پسر را بر پيشانى يعنى پيشانى او را بر زمين وضع نمود بالتماس او و تيغ تيز بر حلق او نهاده و در روايت واقع شده كه هفتاد بار تيغ را بر حلق اسمعيل بكشيد و ذرهء از پوست و گوشت و رگ و پى او نبريد ابراهيم در غضب شد كارد را از دست بيفكند و بقدرت الهى كارد با وى بسخن آمد كه اى پيغمبر خداى بر من خشم مگير الخليل يامرنى بالقطع و الجليل يمنع خليل مرا بر بريدن ميفرمايد و ملك جليل مرا از بريدن باز ميدارد من آن ميكنم كه ملك جليل ميفرمايد و در روايت آمده كه حق سبحانه و تعالى صحيفهء مس به شكل حلقهء در حلق اسمعيل پديد آورد تا كارد را از بريدن باز داشت پس حق تعالى ميفرمايد كه عمل ابراهيم مقبول درگاه ما شد و او را پسنديديم . وَ نادَيْناهُ و ندا كرديم او را أَنْ يا إِبْراهِيمُ كه اى ابراهيم خليل . قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْيا بدرستيكه راست كردى خوابى را كه ديده بودى پس عزم جزم كردن تو بر كردن آن يا باتيان نمودن تو بمقدمات آن و در بعضى تفاسير آوردهاند كه ابراهيم در خواب ديد كه پسر خود را ميكشت اما اثر خون پيدا نميشد و چون در بيدارى همان صورت واقع شد حق تعالى فرمود كه اى ابراهيم خواب خود را راست كردى بند از دست و پاى بردار و او را از اين بند خلاص كن إِنَّا كَذلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ بدرستى كه ما همچنانكه پاداش داديم ابراهيم را و اسمعيل را بر نيكوئى عمل او را بفرج بدل كرديم و محنت او را بمسرت پاداش ميدهيم نيكوكاران را . إِنَّ هذا بدرستى كه ابتلا و امتحان ابراهيم لَهُوَ الْبَلاءُ الْمُبِينُ هر آينه او آزمايشى است هويدا كه به آن مخلص و محب ثابت قدم از غير او ممتاز شود و در اخبار آمده كه در حينى كه ابراهيم اسمعيل را ذبح ميكرد فرشتگان در آن متعجب بودند و از آن واقعه متحير و ميگفتند آيا ابراهيم سخىتر است به آنكه فرزند را فدا مىكند يا اسمعيل جوان مردتر است كه برضاى خود جان در ميبازد زبان حال خليل ميگفت كه جوانمردى مرا سزد كه فرزند ارجمند خود را براى دوست قربان ميسازم و بلسان اشارة اسمعيل ميفرمود كه من سخىترم كه جان عزيز دارم و در راه او در ميبازم اما جبار جليل هر دو را معزول كرد و گفت جود من بيشتر است و كرم من از همه در پيش كه ناكشته